|
62 - خنثى شدن توطئه ستون پنجم دشمن
اواخر سال سوم هجرت و اوائل سال چهارم هجرت ، بعد از جنگ احد قبل از جنگ احزاب بود،
يهود بين نضير حدود هزار نفر بودند كه در نزديك مدينه در قلعه اى سكونت داشتند، يكى
از مسلمانان ، دو نفر از آنها را با اينكه در پيمان صلح با اسلام بودند، اشتباها
گشتند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) تصميم گرفت ، ديه آنها را از يهوديان قرض كند و
بپردازد و بعدها، قرض خود را ادا نمايد.
آنها در ظاهر از اين پيشنهاد استقبال گرم ، نشان دادند كه به رسول اكرم (صلى الله
عليه وآله ) قرض بدهند و آن حضرت را به قلعه خود دعوت كردند، ولى توطئه مخفيانه بر
آن داشتند ه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را به قتل برسانند.
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) از رفتن به قلعه آنها خوددارى كرد، و به ديوار
قلعه تكيه نمود.
جبرئيل بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و توطئه آنها را به آن حضرت خبر
داد، و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) از حركات آن ها نيز دريافت كه توطئه در كار
است و ان اين بود كه يكى از آنها نيز دريافت كه توطئه در كار است و آن اين بود كه
يكى از آنها به پشت بام قلعه برود و سنگ (بزرگى ) بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله
) كه به ديوار تكيه كرده بود بيندازد و آن حضرت را به شهادت برساند.
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) قبل از آن كه از يهود بنى نضير قرض بگيرد، به
مدينه بازگشت ، و پيكى به سوى يهود بنى نضير فرستاد و توسط او به آنها پيام داد:
اگر بناى نقض پيمان و توطئه و نيرنگ داريد از اين منطقه خارج گرديد، و تا ده روز به
شما مهلت مى دهم .
يهود در بن بست سختى قرار گرفته و چاره اى جز كوچ كرده از آن منطقه نداشتند.
ولى بعضى از منافقان آنها را از بيرون رفتن از منطقه بازداشتند و به آنها وعده
پيروزى و كمك در جنگ دادند، و اين وعده هاى منافقان باعث شد كه تصميم گرفتند در محل
سكونت خود بمانند.
در اينجا بود كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) همراه جمعى از مسلمانان در حالى كه
پرچم اسلام در دست على (عليه السلام ) بود، از مدينه به سوى يهود بنى نضير حركت
كردند، و قلعه هاى آنها را محاصره نمودند، يهود به دست و پا افتادند و از قلعه اى
به قلعه ديگر مى رفتند و خود را در خطر جدى ديدند پيامبر (صلى الله عليه وآله )
براى قطع اميد آنها دستور داد قسمتى از درختان نخلستان آنها را قطع نمودند.
يهود كه خود را در معرض هلاكت ديدند شخصى را به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله )
فرستادند و از ان حضرت خواستند كه در خروج از منطقه به آنها مهلت دهد و لطف بيشترى
كند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به آنها مهلت و لطف كرد و فرمود: مشروط به اينكه از
اموال خود هر كدام بيش از آنكه شترشان حمل مى كند بر ندارند.
يهود بنى نضير اين شرط را نپذيرفتند و همچنان در قلعه هاى خود ماندند، وقتى كه
زندگى بر آنها سخت و تنگ شد، شرط رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را پذيرفتند، ولى
اين با پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در برابر لجاجت آنها دستور داد كه آنها هيچ
چيز با خود حمل نكنند.
آنها ناگزير با كمال ذلت بدون آنكه از اموال خود چيزى بردارند از منطقه خارج شدند،
و اموالشان در اختيار حكومت اسلامى قرار گرفت ، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آن
اموال را عادلانه بين مسلمانان تقسيم نمود
(351) به اين ترتيب اين يهوديان
فرصت طلب و زر اندوز، دربه در شدند، عده اى به نواحى شام عده اى به حيرة عراق و عده
اى به جاهاى ديگر رفتند، و منطقه از وجود اين ستون پنجم دشمن ، و جاسوسان نيرنگباز،
پاكسازى شد، و اين حادثه به ما اين درس را آموخت كه بايد منطقه اسلامى را از وجود
صهيونيستهاى جنايتكار كه كشور غصب شده اسرائيل را پايگاه توطئه خود قرار داده اند
پاكسازى نمود.
|